عبد الحي حبيبى

759

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

حنظله بادغيسى شاعر ديگريكه به اواخر عهد زير بحث ما مربوطست ، حنظلهء بادغيسى از خجستان ( بضمتين ) شمال غربى هرات باشد ، كه در حدود 200 ه 815 م زندگانى داشت ، و محمد عوفى او را شاعر شكر سخن عهد طاهريان ( 205 / 259 ه ) خوانده و اين دو بيت او را روايت كند : يارم سپند اگرچه بر آتش همىفگند * از بهر چشم ، تا نرسد مرو را گزند او را سپند و آتش ، نايد همى به كار * با روى همچو آتش ، و با خال چون سپند « 1 » نظامى عروضى سمرقندى نيز دو بيت او را چنين آرد ، كه احمد بن عبد اللّه خجستانى مردى خربنده بود . روزى در خجستان بادغيس ، ديوان حنظله بادغيسى را همىخواند تا بدين دو بيت رسيد : مهترى گر بكام شير درست * شو خطر كن « 2 » ز كام شير بجوى يا بزرگى و عز و نعمت و جاه * يا چو مردانت مرگ روياروى « 3 » خواندن اين دو بيت داعيه‌يى در باطن احمد پديد آورد ، خران بفروخت و خود را بمرتبت بزرگ رسانيد « 4 » . و بنابرين روايت ، حنظلهء بادغيسى بايد پيش از سنهء 262 ه 875 م كه سنه قتل خجستانى در نشاپور بر دست غلامان خود اوست . « 5 » زندگى داشته باشد ، كه تاريخ وفاتش را هدايت 219 ه 834 م نوشته است . « 6 » حمد اللّه مستوفى ( 730 ه 1329 م ) وقوع اين داستان و شنيدن ابيات حنظله و به حركت آمدن از ان را به سامان جد شاهان سامانى نسبت داده ، « 7 »

--> ( 1 ) - لباب الالباب 2 / 241 طبع استاد نفيسى ، تهران 1335 ش ( 2 ) - خطر : قدر و عظمت و بزرگى و آفت و دشوارى ( برهان قاطع 2 / 758 ) ( 3 ) - روياروى : مقابل و روبرو . ( 4 ) - چهار مقاله 42 طبع دكتور معين تهران 1333 ش ( 5 ) - ابن اثير 7 / 120 ( 6 ) - مجمع الفصحاء 2 / 600 ( 7 ) - تاريخ گزيده 376 طبع طهران 1339 ش